سيد على اكبر برقعى قمى
393
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
من درآمدى و به من اعتماد كردى خوشتر داشتم به تو بگويم از خانه من بيرون برو امّا آمدنت تعهدى براى من آورد ، به خانهام درآ ( بفرما ) » . و راستى كه به تعهّدش وفا كرد تا جان خود را در اين راه از كف داد و در شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه ، عبد اللّه زبير اسدى و بعضى گويند فرزدق ابياتى گفت كه اين دو بيت از آن است : فان كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * إلى هانى فى السوق و ابن عقيل إلى بطل قد هشم السيف وجهه * و آخر يهوى من طمار « 1 » قتيل و آن داستان در سال 60 هجرى اتّفاق افتاد . « 2 » هبّار : بر وزن عطّار از اعلام است و نام هبّار بن اسود قرشى است كه زينب دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را از بطن خديجه دختر خويلد حالى كه از مكّه به مدينه مىرفت و در هودجى بود بترسانيد و نيزهء خود را براى ارعاب او بر هودج كوفت و زينب براثر ترس و وحشت بچّهاى را كه در شكم داشت سقط كرد و چون خبر آن به پيغمبر رسيد خون هبّار را هدر كرد . « 3 » هبّاريه : منسوب است به هبّار با همان ضبط و هبّار نام نياى مادرى امى ابو يعلى محمّد بن محمّد بن صالح هاشمى عبّاسى بغدادى است معروف به ابن هبّاريه در شمار شاعران توانا و از نزديكان خواجه نظام الملك طوسى وزير و غرق در نعمت او . و ميان خواجه نظام الملك « 4 » و ابو الغنائم تاج الملك محاسدت بود ابو الغنائم براى اينكه خواجه را توهين و در انظار تحقير كند به ابن هبّاريه گفت : « اگر خواجه نظام الملك را هجو كردى تو را فلان مقدار مال خواهم داد » . به وعدهء خود وفا كرد . ابن هبّاريه گفت : لا غرو ان ملك ابن * اسحاق و ساعده القدر و صفت له الدنيا * و خص ابو الغنائم بالكدر و الدهر كالدولاب * ليس يدور إلّا بالبقر و در شعر اخير اشاره به مثل مشهور ميان مردم دارد كه گويند : « مردم طوس گاوند » . و الحق هجو مليحى است با اين وصف . وقتى خبر آن به نظام الملك رسيد به روى ابن هبّاريه نياورد و همچنان او را مورد احسان و افضال خود قرار داد . ابن هبّاريه كتاب كليله و دمنه را نظم كرد و آن را نتايج الفطنه ناميد . و نيز بر سبك كليله و دمنه كتابى منظوم پرداخت به نام الصادح و الباغم و آن را به امير سيف الدوله صدقة بن دبيس تقديم كرد و ديوانى در چهار مجلّد و از نظم اوست در ترك سفر : قالوا اقمت و ما رزقت و انّما * بالسير يكتسب اللبيب و يرزق فاجبتهم ما كلّ سير نافعا * الحظ ينفع لا الرحيل المقلق
--> ( 1 ) - طمار به معنى جستن به زير و پرت شدن به پايين است ( مؤلّف ) . ( 2 ) - و نيز هانى بن حبيب الدارى در شمار صحابيان است . رشاطى گويد : « اوّلين بار كه هانى نزد پيغمبر آمد قبايى مزيّن به طلا به رسول اللّه اهدا كرد و پيامبر آن را به عبّاس بخشيد و عبّاس جامه را به مردى يهودى به هشت هزار درهم فروخت » . ( الإصابة فى تمييز الصحابة : 3 / 595 ) . و نيز هشت تن ديگر با نام هانى در شمار صحابىاند ( الإصابة فى تمييز الصحابة : 3 / 595 - 597 ) . ( 3 ) - و نيز چهار تن با نام هبّار در شمار صحابىاند ( الإصابة فى تمييز الصحابة : 3 / 597 - 599 ) . ( 4 ) - خواجه نظام الملك نامش حسن و پدرش اسحاق بود ( مؤلّف ) .